
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
ايمان بياوريم به ويرانه هاي باغ تخيل
به داسهاي واژگون شده ي بيكار
و دانه هاي زنداني
نگاه كن كه چه برفي مي بارد ...
شايد حقيقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان
كه زير بارش يكريز برف مدفون شد
سال ديگر وقتي بهار
با آسمان پشت پنجره هم خوابه ميشود
و در تنش فوران ميكنند
فواره هاي سبز ساقه هاي سبكبار
شكوفه خواهد داد اي يار اي يگانه ترين يار
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد ...