به ياد قيصر امين پور حرفهاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آن كه با خبر شوي ! لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چقدرزود دير می شود