!...Wish i understand you, sculpture
آنچه به شهر هویت میبخشد وابسته به برداشتهایی است که ساکنان شهر از محیط اطراف خود دارند؛ بدین معنی که مفهوم هویت با کیفیت زندگی در شهر ارتباط دارد. شهر از دو بخش کلی تشکیل میشود، حوزه خصوصی و حوزه عمومی زندگی دو بخش کلان هر شهر هستند. کیفیت زندگی در هر شهری به هر دو بخش وابسته است. در شهر تهران به علت اینکه اهمیتی کمی، به نسبت جمعیت ساکن در آن، به حوزه عمومی داده شده است، گاهی به نظر میرسد که حوزه عمومی تکههایی باقیمانده از حوزه خصوصی است که هیچ معنا و مفهومی را به ذهن متبادر نمیکند. چنین به نظر می رسد که فضاهای شهری زندگی مانند میدانها، خیابانها، پارکها و... در میان متولیان خصوصی زندگی شهری، به فراموشی سپرده شدهاست!

این گونه به ذهن میرسد که در فضاهای شهری ما، اول ساختمانها ساختهمیشوند و بعد آنچه که باقی میماند، فضاهای شهری است! در این صورت چطور میتوان به زیباسازی فضایی که بدون تعریف خاصی ایجاد شده، پرداخت؟ با در نظرداشتن اینکه فضاهای شهری از دو بعد حائز اهمیت هستند؛ که یکی از این دو بعد منظر شهری یعنی آنچه که نمود فیزیکی ساختمانهاست و دیگری سیمای شهری به معنی آنچه که نمود غیر فیزیکی و روانشناسانه ساکنان از شهر است، به این نتیجه میرسیم که در صورت عدم توجه به ابعاد حاکم بر این فضاها بعدی از ابعاد زندگی اجتماعی دچار اختلال خواهد شد. به عبارت دیگر، آنچنانکه زیبایی فضاهای خصوصی برای ساکنان آنها حائز اهمیت است (با قید طبیعتا!)، زیبایی فضاهای جمعی هم از اهمیت و اعتبار خاصی برخوردار است.
در سالهای اخیر سازمان زیباسازی شهر تهران دست به کارهایی زده است؛ از جمله آن می توان به مجسمههایی اشاره کرد که نتیجه مسابقهای که حدود دو سال پیش برگزار شد، است و پس از آن تاکنون تا آنجایی که نگارنده مطلع است، فقط یکی از آنها ساخته و نصب شده است.
در دی ماه سال گذشته در یکی از روزهای سرد زمستان مجسمهای که قرار است یادمان باشد، کمی بالاتر از میدان نیاوران و تقربیا روبروی در مجموعه نیاوران کاشته شد. مجسمه که حجمی معمارانه دارد و شامل شکستگیهای یاد آور دهههای اخیر معماری جهان است از دو رنگ قرمز و مشکی تشکیل شدهاست. اولین بار که آنرا دیدم فکر میکردم که حتما باید سمبلی از چیزی باشد، اما هر دفعه که رد میشدم و نگاهی گذرا به آن میانداختم برایم قابل درک نبود که سمبل یا همان نشانه چیست.... فکر میکردم شاید نوشتهای باشد که اینگونه با سبکی جدید نگاشته شدهاست؛ اما هر چه تلاش کردم، نتوانستم به نتیجهای برسم! به هرحال به نظرم اثری هنرمندانه میآمد.از تعدادی از کسانی که مجسمه را دیدهبودند، پرسیدم. به خصوص از وقتی که تفاوت دیدگاه زیباییشناسانه معماران را با عموم مردم در کارهای فرانک گری شنیده بودم (عجب تشبیهی!) واقعا این سوال در ذهنم نقش بسته بود که اثری که سازنده فکر میکند زیباست، در نظر عموم هم زیباست؟
در پرسشها به جواب بسیار عجیبی رسیدم، تعدادی زیادی از کسانی که حداقل هفتهای یک بار از این محل رد میشوند، مجسمه را اصلا ندیده بودند. تعدادی هم فقط فکر میکردند که باید نماد چیزی باشد، اما نمیتوانستند چیزی را به آن تشبیه کنند. کسی آنرا سمبلی از بسماللهالرحمنالرحیم میدانست و دیگری آنرا شعله شمع میدید و بعضی فقط میدانستند که سر به اوج دارد... اما حتی یک نفر هم نتوانسته بود حدس بزند که این مجسمه چیست!
در میان آن تعدادی که در حین گذر از نیاوران، موفق به دیدن مجسمه شدهبودند، کسی را نیافتم که از زیبایی مجسمه حرفی بزند!
به هر حال زحمت سعید شهلاپور سازنده این سرو فلزی را که نمادی از شهید است، را ارج نهاده، امید که در قدم های بعد، بتوان از تجربیات قبلی استفاده کرده و با المانهایی هر چند کوچک، شهری که ساختمان هایش رنگ باختهاند را جانی دوباره بخشید.
منبع: آرونا